X
تبلیغات
رایتل

فریدون فرخزاد

در نهایت جمله اغاز است عشق

سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 08:18 ب.ظ

وصف تو

ای در دهان من زبان 

ای در زبان من عیان 

ای در مزامیرم سخن  

ای درتصاویرم جهان 

تو افتاب سر کشی 

ما را به هر سو میکشی 

گه راز دار چشمه یی 

گه راهبان دوستان 

پیدا زپیدا امدی 

از نطفه با ما امدی 

من از تو میگردد چو من 

ما از تو میگرد نشان 

دریای نور ما تویی 

وصف غرور ما تویی 

راه عبور ما تویی 

از ناکسی نا کسان 

ای برترین اوازها 

ای رهگشای بازها 

ساز تو شد صاحبقران 

با بندگی و راستی 

عشق مرا اراستی 

از درد قهرم کاستی 

چون سایه یی بر سایبان 

صوتت تدابیر سخن  

عشقت چراغ انجمن 

اما نمیدانی که من 

الوده ام تا استخوان 

الوده حیران منم 

تابیده بر انسان منم 

دور از تب حیوان منم 

در ماورا کهکشان 

ای باعث اب و گلم 

ای ارتفاع منزلم 

تا اوفتادی در دلم 

شد از تو پندارم روان 

در خیل معنا ریشه یی 

در طرح جان اندیشه یی 

ما را کما پیشه یی 

ای پیشگام رهروان 

اکنون که از کمبود من 

لرزیده هست و بود من 

از اتش و از دود من 

نوری به بیداران رسان 

از نور ما غافل مشو 

فارغ زسوز دل مشو 

مرداب را ساحل مشو 

مپسند قهر بادبان 

نور انتهای کارهاست 

نور اخر پندارهاست 

نور زبان را بارهاست 

چون بارش این داستان 

ای ارتباط لحضه ها 

بر گیر خشم لحظه ها 

در اوج بیماری ما 

مشکن سنان نیمه جان 

چون نشنوی حرف مرا 

چون بشکنی ظرف مرا 

خالی کنی طرف مرا  

طرف تو گیرم درفغان 

بازا و در را بازکن 

اغاز نو اغاز کن 

چون ناز امد ناز کن 

اما مرا از خود مران 

 

پاریس - دوم ماه مه 1987 ((فریدون فرخزاد))  

 

 

استفاده از اشعار  بلا مانع می باشد فقط نام فریدون فرخزاد حتما درج شود

 

http://lovsat.persiangig.com/document/sitemap.xml