X
تبلیغات
رایتل

فریدون فرخزاد

در نهایت جمله اغاز است عشق

پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 10:54 ق.ظ

گفتگو

گفتی که نردبان شکسته است قامتم 

گفتم هزار ناله نی تا قیامتم 

گفتی دگر چه سود تو از یاد رفته یی 

گفتم عبادت ازل روز و هفته یی 

گفتی که عشق من همه جوراست و درد و قهر 

گفتم بدون عشق تو هیچم درون دهر 

گفتی صدای خوانن من صوت باغ نیست 

گفتم بخوان بدون صدایت چراغ نیست 

گفتی برو تمام کتاب تو پاک شد 

گفتم بمان که پیرهن کینه چاک شد 

گفتی که عشق کهنه من پر ملامت است 

گفتم شراب کهنه عشقم دلالت است 

گفتی زمانه بر دل تنگم نقاب زد 

گفتم زمانه بر دل ما بی شتاب زد 

گفتی نوای عشق نمی شنیدم به گوش  

گفتم میان عشق تو افتاده ام خموش 

گفتی سیاه مشق زبانم کتاب نیست 

گفتم که داستان زبان بی حساب نیست 

گفتی دریغو درد که عشق از میانه رفت 

گفتم از افتاب رخت ماه خانه رفت 

گفتی شباب نیست دگر بر جبین من 

گفتم شباب عشق جهدا زیقین من 

گفتی حساب من دگر از کار تو جداست 

گفتم حساب هم سخنی در حساب ماست 

گفتی نهایت سخن من کنایه است 

گفتم صلابت سخنت نور ایه است 

گفتی پیام عشق من اواز بی صداست 

گفتم هر انچه از سخنت رسته اشناست 

گفتی زبان عشق بر زبان دل و تب است 

گفتم دل ان عبید نرفته به مکتب است 

گفتی بهار عمر من امروز لحظه ایست 

گفتم هزار مقصد یک لحظه بی تو چیست 

گفتی خیال من ره افسانه میزند 

گفتم چراغ درسخنت خانه میزند 

گفتی نمیشود سخن ما تمام شد 

گفتم تمام اتش عشق این کلام شد 

گفتم برو که رفتن تو مثل امدن 

پرواز صد کبوتر جان در سلام شد 

 

هامبورگ - نوامبر 1986 ((فریدون فرخزاد)) 

 

استفاده از اشعار  بلا مانع می باشد فقط نام فریدون فرخزاد حتما درج شود

http://lovsat.persiangig.com/document/sitemap.xml