X
تبلیغات
رایتل

فریدون فرخزاد

در نهایت جمله اغاز است عشق

دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:10 ق.ظ

مقدمه کتاب(( در نهایت جمله اغاز است عشق))

نام این کتاب را فرهنگ فرهی انتخاب نمود. او یکی از معدود انسانهایی بود 

 که در خلوت اشعار مرا میخواند. تشکر فراوان من از او

و از دوست والای دیگر فرهاد زانیخ خواه و جمشید اشرفی.  

تمام سعی و کوششم بر اینست که در طول این راه پر از درد و رنج و

غم و مشقت چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزایم. 

برای انکه بیافزایم باید از خود بکاهم 

شاخه ها برگهای زائد را ببرم خواسته های طبیعی را نادیده بگیرم و 

 به جای سیری شکم و یا سیری بدنم گرسنگی را بیاموزم

نمی خواهم عکسم روی جلد مجله ها باشد میخواهم کلامم در ذهن  

مردم باقی باند و بدین ترتبی قدم بر میدارم تا شاید روی راه اثری باقی بگذارم

خجالت میکشم که چاپ اول کتابم در لس انجلس منتشر میشود اینجا شهر نیست 

 جنگل است شوره زار است کویر است و مرداب است. و بوی تعفن ان 

 جهان را پر کرده است.  

 شاید کتاب من نسیم معطری  باشد به مشام های خسته از خیانت و جنایت

باشد که این روزگار ننگین بسر اید به کشورم بازگردم و در سایه زبان زیبای فارسی و در کنار انسانهایی که در ای روزگار بی کسی کس وکار یکدیگر بوده اند برای ساختن ایران قدم بردارم و از یاد ببرم که لس انجلس خود شعبه ای بود از فجیع ترین جوامع بشری و درندگان این شهر که خود را به زیور روزنامه مجله و رادیو و تلویزیون اراسته بودند هزاران بار کثیف تر بودند از پاسدارانی که از روی فقر و جهالت یا عدم وجود فرهنگ به میلیونها مردم ایران در داخل کشورم ظلم ها میکردند.

باشد که روزگار ظلم بسر اید و افتاب حقیقت در چهره مردم بدرخشد و عشق ان سپیده دمی گردد که بسوی ان گام بر میداریم. من با عشق بدنیا امده ام با عشق زندگی کرده ام و با عشق نیز از دنیا میروم تا ان چیزی که از من باقی می ماند فقط عشق باشد. 

لس انجلس 12 ‍ژانویه 1989 

http://lovsat.persiangig.com/document/sitemap.xml